آمد اما ...

خرید بک لینک
آمد اما

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
.
نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود
عکس شیدایی، در آن آیینه ی سیما نبود
.
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود، اما مست و بی پروا نبود
.
در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبود
.
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را، نشان از آتش سودا نبود
.
دیدم، آن چشم درخشان را ولی در آن صدف
گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود
.
بر لب لرزان من، فریاد دل خاموش بود
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
.
جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود

مردم شهر خداحافظتان من رفتم ......

ما را در سایت مردم شهر خداحافظتان من رفتم ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 23:36

صفحه بندی